فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
301
چهارده رساله ( فارسى )
به خود و يكى بامكان خود ملكى ديگر و فلكى و نفسى ديگر بيافريد همچنين برين ترتيب تا نه فلك و نه ملك تمام شد و بدين ترتيب ستارگان را بيافريد پس ازين نه فلك ملكى ديگر را بيافريد كه آن را روح القدس خوانند و عقل فعّال خوانند و ازين ملك نفوس آدميان را بيافريد و گويند نشايد كه حقتعالى نفس بىواسطه ملك و فلك آفريند زيرا كه در حقتعالى دو ارادت پديد آمد يكى آفريدن ملك و يكى آفريدن فلك و چون ملك شريفتر است از فلك ارادتى كه بملك تعلق دارد شريفتر از آن باشد كه بفلك تعلق دارد پس اينجا اختلاف پديد آمد و جهات ثابت شد و وحدت برخاست تعالى و تقدس و گويند نشايد گفتن كه خداى حى است بحيات و بصير است به بصر و سميع است بسمع كه اختلاف پديد آيد زيرا كه حقيقت سمع ديگر است و حقيقت بصر ديگر و حقيقت حيات ديگر و ازين جا تركيب لازم آيد بل سلب نقص بايد كردن از ذات حق تعالى چنانچه گويند بخيل نيست و جاهل نيست يا صفت باضافت بايد گفتن چنان كه خالق است و رازق است و اين تعلق بخلق دارد و نيز گويند كه حق تعالى قديم است هميشه بود و عالم اثر فيض اوست بايد كه هميشه بوده باشد و حجّت آرند و گويند كه ما تقدير كنيم كه اگر كسى خواهد كه خانه سازد و بنا حاضرست و سنك و آب و گل حاضر و كاركنان حاضرند و آرزوى خانه كردن هست و وقت فراز آمده است و هيچ آلتى در نمىبايد البته خانه پيدا شود و اگر نه موقوف است بر چيزى يا بر وجود بنّا يا بر آلتى از آلتها خانه پيدا نشود و چون حقتعالى پيوسته بود اثر فيض او هميشه بايد كه باشد و نشايد كه خداى تعالى را مانعى باشد يا موقوف بود بزمانى و زمان نيز از جمله عالم است زيرا كه مقدار حركت فلك است يا بر آلتى و آلت نيز از جمله عالم است يا بارادتى كه بخواست و نخواست تعلّق دارد زيرا كه از خواست و نخواست تغيرى حاصل است پس چون هميشه بود عالم نيز هميشه باشد گويند تقدم بر چند نوع است تقدم زمانى است چون تقدم آدم بر عيسى و تقدم مكانى است چنانك امام بر مأموم نسبت به محراب و تقدّم بشرف چنانك تقدّم حركت انگشت بر حركت انگشترى مثلا چون انگشت بجنبد انگشترى نيز بجنبد امّا معا در آن حال كه انگشت